رفتار با کودکان

مصاحبه با فرزاد اديبى کارشناس تعليم و تربيت

مندرج در اول کودکان شماره ١١

اول کودکان: بنظر شما، مشکلات اجتماعى - اقتصادى مانند گرانى، فقر و بيکارى، اختلافات خانوادگى و مشکلات طلاق و جدايى، چه تاثيرى بر رفتار پدر و مادر مى گذارد؟ چه بايد کرد که تاثيرات منفى اين مشکلات بر زندگى و رشد سالم کودکان کاهش يابد؟


جواب: اين سوال هم همچون سوال شما در شماره هاى قبل، وسيع و کلى است. اما جواب من به اين سوال، در مقايسه با سوال قبلى بسيار متفاوت

خواهد بود. چرا؟ چون در جواب سوال اول فرض ما اين بود که خانواده هاى مخاطب ما، اين مشکلات عديده اجتماعى و اقتصادى را ندارند. حتى ما فرض گرفتيم که اين خانواده ها کسانى هستند که به حقوق کودکان آشنا هستند و به آن احترام مى گذارند. بنا بر اين فرض من از ديدگاه پداگوگى (علم تعليم و تربيت) به سؤال سعى کردم، نگاه کنم. اما اين بار کاملأ صورت مسله فرق مى کند.

ابتدا سعى خواهم کرد که به قسمت اول سوال بپردازم و با هم آن را بررسى کنيم. مشکلات اجتماعى و اقتصادى چه تاثيرى بر رفتار ما پدر و مادران با کودکانمان مى گذارد؟ فشار بيکارى چگونه روح و روان يک پدر و مادر، را آزار مى دهد و چگونه بعد از گذشت زمان و کم نشدن اين فشار و پر شدن کاسه صبر و طاقت اين پدر و مادر، خشم و عصبانيتشان دامنگير کودکان بيگناهشان، خواهد شد. چگونه نداشتن امکان مالى براى فراهم کردن خواستهاى اوليه کودکانمان، ما را سرخورده و مايوس مى کند و چگونه بعد از اصرار کودک بر خواستهاى بسيار ساده اش مانند خريد يک کفش نو، انفجار خشم ما بر سر کودکمان خالى مى شود. چگونه همين مشکلات باعث بوجود آمدن اختلافات خانوادگى يا دامن زدن به اين اختلافات خواهد شد. طلاق و جدايى در امتداد اين اختلافات و مشکلات مالى، چگونه کودک ما را تحت تأثير قرار مى دهد. در جامعه اى که توانايى فراهم کردن رفاه اوليه را براى شهروندان خود ندارد، چگونه بايد پدر و مادرانى که با عشق و علاقه به استقبال تولد نوزاد خود رفته اند، امنيت و آسايش را در خانه براى فرزندان خود تامين کنند؟ تلاش و مبارزه پدران و ماداران براى تامين امنيت، رفاه و آسايش کودکان خود، به هيچ وجه جدا از مبارزه براى خوشبختى خود و همنوعان خود نيست. براى رها شدن کامل کودکان از بى امنيتى، فقر، گرسنگى، آزار و اذيت، سؤاستفاده جنسى و . . . ، بايد جامعه آن قدرتى را به سر کار بياورد که تضمين کننده حقوق و رفاه کودک و کلأ انسانهاى آن جامعه باشد. ما به عنوان پدران و مادرانى مسئول که با عشق به فرزندانمان از طلوع آفتاب تا غروب آن در تلاش ساختن محيطى با ثبات با امنيت و رفاه براى کودکانمان هستيم، نبايد هيچگاه از مبارزه جمعى براى رفاه کل کودکان جامعه و خلاصى آنان از مصيتهاى مکرر اين دنياى وارونه، غافل شويم. اما آيا بايد همه چيز را به بعد از به نتيجه رسيدن اين مبارزه جمعى حواله داد؟ آيا ما مجازيم که رفتار غير مسؤالانه، ناعادلانه خود را ناديده بگيريم و همه چيز را به گردن مشکلات اقتصادى و اجتماعى بياندازيم؟ آيا ما به عنوان انسانهاى بزرگسال و عاقلى که تصميم به بچه دارشدن گرفته اند، مجازيم فشار هولناک بيکارى، گرانى و فقر را به کودکانمان منتقل کنيم؟ آيا ما توانايى اين را داريم که از تاثير اين شرابط را بر رفتارمان با کودکانمان، بکاهيم؟ فرق ما به عنوان بزرگسال با کودکان چيست؟ چرا مسؤليت همه زندگى به عهده ماست؟ بايد به اين سؤالها و دهها سؤال ديگر، با حوصله و دقت پاسخ داد. بايد اين پاسخها را بررسى کرد و راه حلهاى واقعى و عملى براى حل اين مشکلات به دست داد. اين هم وقت و زمان مى طلبد که اگر موافق باشيد در شماره بعد اول کودکان بدان خواهيم پرداخت.








با کودکان

مصاحبه با فرزاد اديبى کارشناس تعليم و تربيت

مندرج در اول کودکان شماره ١٣

بخش سوم:

صحبتى با خوانندگان عزيز اول کودکان ما در دو شماره اخير، شماره ١١ و ١٢ نشريه به سؤال فوق پرداخته ايم، اگر تازه به صفوف خوانندگان ما پيوسته ايد، پيشنهاد مى کنم که بخشهاى اول و دوم جواب سؤال را ابتدا مطالعه کنيد که موضوع بحث برايتان روشن شود. صد البته اگر فرصت داريد و علاقه هم به موضوع رفتار ما پدران و مادران با کودکانمان داريد، پيشنهاد مى کنم که ده شماره اول، اول کودکان را مطاله کنيد.در شماره پيشين درباره نقش ما و مسؤوليت ما در قبال کودکانمان صحبت کرديم. از تعادل روانى خود، حرف زديم و چگونگى حفظ اين تعادل در شرايط سخت و دشوار زندگى امروزه. از اين صحبت شد که مسؤليت رفتار ما با کودکانمان در وحله اول به عهده ما است و نمى توان بدرفتارى خود را به مشکلات اجتماعى، مالى، بيکارى و خانوادگى نسبت داد. ما نبايد تحت هيچ شرايطى رفتارمان با کودکانمان بد و با بى مهرى و همراه با خشونت باشد. کودکان ما هيچ نقشى در پديد آمدن مشکلات ما ندارند. صحبت از خودآگاهى شد. و اينکه ما به عنوان بزرگسال و و پدر و مادر بايد به طور روزمره تمرين کنيم تا بتوانيم رفتار خوبى با فرزندان خود داشته باشيم. وقتى صحبت از آگاهى مى شود، معمولأ به کتاب خوانى، تحصيلات و فراگيرى دانش از طريق آموزش اشاره مى شود. در صورتيکه تجربه که بخش مهمى از دانش و آگاهى انسان است يا کنار گذاشته مى شود و يا به آن کم بها داده مى شود. در مورد خودآگاهى که ما بحث مى کنيم و اين آگاهى به نقش و مسؤاليت ما در قبال کودکانمان مربوط مى شود، اتقاقأ من به تجربه شخصى هر کدام از ما اشاره دارم . مهم اين است که اين تجربه را بازنگرى کنيم. وقتى رفتار تحقير آميزى با کودکمان داريم، تجربه خويش را در اين رابطه با آن به ياد آوريم و از خودمان بپرسيم که وقتى مادرم مرا در مقايسه با پسرخاله هايم تحقير مى کرد، چه احساسى داشتم؟ احساس خوشى بود يا احساس تلخ و گزنده اى؟ اگر احساس تلخ و کشنده اى بود، پس من چرا بايد همين احساس را دچار کودک بيگناهم بکنم؟ کافى است من و تو به عنوان يک پدر مسؤل، به کودکى مان برگرديم و تجربه سيلى خوردن را از دست سنگين پدر، يکبار ديگر با قطره اى خون در گوشه لب، مزه مزه کنيم و از خود بپرسيم، چه حالى داشتيم؟ چه کابوس هاى وحشتناکى را به انتظار آمدن پدر به خانه از سر مى گذارنديم. و از خود، سؤال کنيم که چرا بايد کودک من دچار همان کابوس شود که من شدم؟ آيا راه حل ديگرى نيست؟ شيوه برخورد ديگرى نيست؟ اين تجربه ها، مرور آنان و درس گرفتن از آنان سرچشمه همان خودآگاهى مورد بحث ما است. تعادل روانى ما و کنترل اين تعادل همه به اين بستگى دارد که ما چگونه روى اين تجريه ها کار مى کنيم. چگونه به سؤالات مطرح شده جواب مى دهيم. با اين مثال من نمى خواهم به نقش آگاه شدن از دانش امروزى علم تعليم و تربيت کم بها بدهم. در ده شماره اول، اول کودکان که به سؤال چگونگى رفتار ما با کودکانمان پرداختم، تاکيد بسيارى بر فراگيرى اين دانش از طرف پدر و مادران کردم، بر اين نکته حتى تاکيد کردم که کافى نيست که ما به حقوق کودکان احترام بگذاريم، کافى نيست که موقعيت مالى و اجتماعى خوبى داشته باشيم، براى اينکه بتوانيم ، رفتار درست ، علمى و انسانى با کودکمان داشته باشيم ، بهتر است که به اين دانش مسلح شويم. اما در اين بخش از سؤال دوم، بر قدم اول خودآگاهى يعنى کار روى دانش اندوخته اى که در کوله بار زندگى داريم، تاکيد مى کنم. من اين قدم را مهم و تعين کننده در راستاى مسلط شدن بر دانش تعليم و تربيت و چگونگى رفتار صحيح با کودکانمان مى دانم. اين بحث به اين جا ختم نمى شود و من سعى خواهم کرد که جوانب مختلف اين بحث و چگونگى کار عملى را براى رسيدن به اين خودآگاهى در شماره آينده نشريه اول کودکان ادامه مى دهم.