زیر تیغ اعدام!

منوجهر ماسوري

Manocher.masori@chello.se

 

 

چهار سال پیش در همچین روزی، قاضی دادگاه بدون توجه به دلایل من برای رد اتهاماتی که شاکی عمومی برای من تدارک دیده بود، حکم اعدام مرا قراةت کرد. یعنی 1460 روز و به عبارتی

35040 ساعت و 2102400 دقیقه و 126144000  ثانیه است که من در این سلول تنگ و تاریک منتظر اجرای حکمم هستم. کلمه امید اسم رمزی است برای نقس کشیدن، احساس زنده بودن،  زندگی کردن وگرنه ضربه های  شلاق زمان از هر شکنجه ای دردناکتر است. میدونی عزیزم، وحشیانه ترین شکنجه ای که تا به حال  شده ام، چه نام دارد؟ انتظار. انتظار کشنده  به درازای یک عمر. مهربانم، اینروزها خواستم برای زنده ماندن چنان ضعیف شده است که چند بار به خودکشی فکر کردم.آری  به خودکشی، حتمـآ تعجب می کنی و از من انتظار نداری، آری من، منی که بیش از هر چیز زندگی را ارج می نهم. منی که برای بهتر زیستن، روزگار تو،  بچه ها  و خودم را به سیاهی کشاندم. آری نازنینم، کلمه امید هم دیگر مرا تکان نمی دهد. هر چه هست سکوت است و نجوای دژخینم در باد. مرگ برایم موهبتی است، اگر مرا یاری دهد و در آغوش کشد.

 

کلمات بالا از نامه ای خیالی، از طرف زندانی خیالی برای نازنیینی خیالی است. اما آیا این از واقعیت تلخ.